صداقت

گونه­هاي صداقت

براي پيمودن طريقه صداقت و درك مفهوم آن، شناخت اقسام و مراتب آن ضروري است. صداقت نيز نوعي اقدام و رفتار در بيان چيزي است كه شخص آن را صادق مي­شمارد. بنابراين بر اساس سه گونه زبان، صداقت نيز گونه­هاي مختلف مي­يابد. مثلاً تطابق زبان گفتاري با زبان كالبدي صداقت است. تطابق زبان رفتاري و گفتاري صداقت است و در آثار متقدمان صداقت تنها به زبان گفتاري محدود نشده است. و آنها نيز صداقت در گفتار، پندار، كردار را برشمرده­اند.

در آيات قرآن و كلام معصومين نيز اين امر وجود دارد:

الف) صدق در گفتار: صدق در هر آنچه كه در مقام مخاطب به ديگران القاء مي­كند مثل نوشته­ها و گفته­ها كه برحسب طرف گفتگو متفاوت مي­شود. خواه طرف گفتگو انسان ديگر باشد، خواه خداوند باشد و در مقام عبادت و تخاطب با خداوند قرار گرفته باشد و خواه خودش مخاطب خود باشد. مَن صَدَق في اقواله جَلّ قدُرهُ.[41] من صَدَق مَقالُهُ زاد جَلالُهُ.[42]

ب) صدق در كردار: تطابق زبان گفتاري با كرداري از نمونه­هاي صدق در كردار است: يا ايها الذين آمنوا لم تقولون ما لا تفعلون كبر مقتا عندا... إن تقولو ما لا تفعلون: اي كساني كه ايمان آورده­ايد، چرا سخني مي­گوييد كه عمل نمي­كنيد نزد خدا بسيار خشم است كه سخن بگوييد كه عمل نكنيد.[43]

ج) صدق در پندار: تطابق نيّت و فكر آدمي با اعمال و رفتار انسان از ديگر اقسام صداقت است: قَدرُ الرَّجُل علي قَدرِ هِمَّتِهِ و عَمَلِهِ عَلَي قَدر نِيَّتِهِ (ارزش آدمي بر اندازه همت اوست و عملش بر مقدار نيتش).[44] كَما لا يَقُومُ الجَسَدُ اِلاّ بالنَّفسِ الحَيَّةِ كذلك لا يُقومُ الذّينُ إلا بالنِّيتَهِ الصَّادِقةِ و لا تَثبتُ النِّيَة الصَّادِقةِ اِلا بالعقلِ.[45]

+ نوشته شده در يکشنبه 29 بهمن 1396ساعت 18:32 توسط لیدا | | تعداد بازدید : 47

تحليل صداقت؛ از صفات دروني تا رفتار تعاملي

در تعريف اخلاق دو گونه بيان را مي­توان از هم تمايز داد: 1- برحسب رأي جمهور عالمان، اخلاق به ملكات و سجاياي اكتسابي تعريف مي­شود. ملكاتي كه منشاء خلق و خوي فرد مي­شود، به گونه­اي كه وي به سهولت رفتاري را انجام مي­دهد.[31] 2- عده­اي اخلاق را به الگوي رفتار ارتباطي درون­شخصي و برون­شخصي مبتني بر رعايت حقوق طرف ارتباط تعريف كرده­اند.[32] اينكه رفتار مهمترين متعلق اخلاق است، نزد عالمان رأي مشهور و قريب به اجماع است. اما نه هر رفتاري اخلاق است. عده­اي متعلق اخلاق را رفتار پايدار مي­شمارند.[33] اما در اينكه متعلق اخلاق امري ژرفتر از رفتار پايدار يعني ملكات است، مورد بحث و اختلاف فراوان مي­باشد.

با توجه به دو گونه تعريف متمايز از اخلاق، در مفهوم­سازي صداقت دو گونه بيان را مي­توان از يكديگر تفكيك كرد: 1- مراد از صدق مي­تواند فضيلتي راسخ در نفس آدمي باشد كه در فرد ملكه شده و جز سجاياي اكتسابي اوست. فضيلتي كه مقتضي توافق ظاهر و باطن فرد مي­گردد و او به سبب آن ملكه در هر آنچه كه در تخاطب به ديگران القاء مي­كند راستي پيشه كند. 2- مراد از صدق مي­تواند يك نوع رفتار پايدار يا الگوي رفتاري در رفتار ارتباطي شخص با خود و ديگران باشد.

صدق به معناي اول يعني ملكات امري ژرفتر از رفتار پايدار است. تحليل دوم از مفهوم صداقت، آن را از صفات دروني و ملكات به رفتار تعاملي مي­كشاند و ملاك صداقت را در رفتار با طرف ارتباط مي­داند. اين تحليل حداقل­گرايانه، ملكات و صفات دروني را در تعريف صداقت اخذ نمي­كند و نسبت به نظامهاي اخلاقي فراگيرتر از تحليل اول بوده و قابليت عملياتي و كاربردي آن در عرصه­هاي مختلف زندگي مشهودتر است.[34] بر مبناي چنين تعريفي از اخلاق، صداقت به عنوان فضيلتي اخلاقي، نوعي رفتار پايدار در شخص و صفت رفتار خواهد بود. رفتاري كه نوعي اقدام است و به همين جهت آگاهانه بوده و چون قصد و اختيار شخص در آن دخيل است، مسئوليت آدمي و پاداش و عذاب را به دنبال مي­آورد.[35]

+ نوشته شده در يکشنبه 29 بهمن 1396ساعت 18:31 توسط لیدا | | تعداد بازدید : 44

مفهوم­سازي دانشمندان اخلاق از صدق و كذب

ابن­مسكويه صداقت را نوعي از محبت مي­شمارد. البته صداقت را اخص از محبت مي­داند و با مؤدت يكي مي­داند. به اعتقاد ايشان عشق كه افراط محبت است، اخص از مؤدت نيز است.[25]

خواجه نصيرالدين طوسي گفته است: صداقت محبتي صادق بود كه باعث شود بر اهتمام جملگي اسباب فراغت صديق، و ايثار رسانيدن هر چيز كه ممكن باشد به او.[26]

راغب نيز در مفردات تعبيري مشابه ذكر كرده است: صداقت اعتقاد در دوستي است و آن اختصاص به انسان دارد نه غير او.[27]

همچنين جرجاني در تعريف صديق گفته است: صديق كسي است كه چيزي را با زبانش ادعا نمي­كند مگر اينكه آن را با قلب و عملش محقق و ثابت كرده باشد.[28]

نويسنده الاخلاق صدق را داراي مراتب خوانده است. صدق در قول، در نيت، در عزم در وفاء به عزم، صدق در اعمال و در مقامات دين از درجات صدق نامبرده شده­اند. به اعتقاد وي صديق كسي است كه در جميع اين امور صادق باشد و اگر در بعضي صادق باشد و در بعضي صادق نباشد، تنها در آنچه صادق است، او را صادق مي­خوانند. مثلاً كسي كه در گفتار صادق باشد او را صادق القول خوانده است

+ نوشته شده در يکشنبه 29 بهمن 1396ساعت 18:31 توسط لیدا | | تعداد بازدید : 43

منطقيون به تبعيت

با درك تمايز صدق منطقي و اخلاقي، مفهوم صداقت آشكار مي­گردد: صداقت اقدام گوينده در بيان قضيه­اي است كه خود به صدق آن و مطابقت آن با واقع و نفس­الامر اعتقاد دارد.

منطقيون به تبعيت از ارسطو تا شفاي بوعلي معتقدند كه خبر آن است كه يا صادق باشد يا كاذب (به نحو مانعة الخلو).[21] بوعلي در كتاب اشارات و به دنبال او غالب دو بخشي­ها تا قرن هفتم از تعريف ارسطو عدول كرده و معتقدند، خبر آن است كه گوينده­اش را در آنچه مي­گويد بتوان صادق يا كاذب دانست.[22] خونجي بعد از اينان تعريف خبر را دوباره تغيير داده است: «ثم الكلام احتمل الصدق و الكذب يسعي خبراً و قضيةَ و قولاً جازماً»[23]

بوعلي در اشارات كه يكي از دقيق­ترين آثار اوست، در تعريف خبر به متعلق شيء (گوينده) توجه داده است نه خود شيء (قضيه). تعريف او مخالف وجيز بودن و گرفتار زيادت حد بر محدود است. بنابراين مسأله­اي مهم مطرح مي­گردد كه چرا وي با پرداخت چنين هزينه­هاي بزرگي از تعريف متقدماتش در اشارات عدول كرده است؟ قطعاً شيخ­الرئيس در تعريف متقدمان اشكالاتي ديده كه با بازسازي تعريف آنها و تن دادن به اين هزينه­هاي بزرگ، چنين تعريفي را برگزيده است.[24] آنچه در اين مقام تذكر آن ضروري است اين نكته است كه مسلماً چنين تعريفي به معناي خلط ميان صدق و كذب منطقي و صدق و كذب اخلاقي نيست.

+ نوشته شده در يکشنبه 29 بهمن 1396ساعت 18:31 توسط لیدا | | تعداد بازدید : 46

مفهوم از صدق و كذب

معنا به كار رفته است: 1- مطابقت خبر با اعتقاد مخبر، 2- مطابقت خبر با واقع؛ يعني صدق و كذب اخلاقي (مخبري) و صدق و كذب منطقي (خبري). در منطق از صدق[18] و در اخلاق از صداقت[19] سخن مي­گوييم. صدق منطقي و معرفت­شناختي وصف قضيه است و به معناي مطابقت قضيه با واقع و نفس­الامر گرفته مي­شود. به عبارت ديگر در كاربرد منطقي كلمه هر سخن خلاف واقع كاذب است و هر گفتار مطابق با واقع صادق است.

اين مفهوم از صدق و كذب را در علم اخلاق به كار نمي­بريم. صدق اخلاقي وصف گوينده است؛ بدين معنا كه گوينده قضيه­اي را بر زبان جاري مي­كند كه خود به صدق آن و مطابقت آن با واقع و نفس­الامر اعتقاد دارد. در علم اخلاق و به مفهوم اخلاقي كلمه نمي­توان شخصي را كه سخن مطابق با واقع گفته است راستگو و شخصي را كه سخن غير مطابق با واقع گفته است دروغگو ناميد. زيرا اگر كسي سخن خلاف واقع را به دلايلي مطابق با واقع بداند و بر اساس باور خود سخني را به زبان بياورد كه گمان مي­كند مطابق با واقع است، دروغگو دانستن وي در مفهوم اخلاقي قابل ترديد است. موارد زيادي از افراد به دليل اعتماد به كسان، ساده­لوحي و ... سخن خلاف واقع بيان مي­كنند، اما آنان را نمي­توان دروغگو دانست.

به عنوان مثال در بازار سرمايه فردي با مراجعه به شركت كارگزاري از كارشناس مربوطه، اطلاعاتي در باب كالاي توليدي درخواست مي­كند. كارشناس با قصدي خيرخواهانه و با صداقت، اطلاعاتي را كه واقعا به آنها باور دارد به خريدار منتقل مي­كند. در حاليكه اطلاعات دروغ بوده و سخن كارشناس خلاف واقع است. در اين موارد كارشناس را به حكم وجدان نمي­توان دروغگو خواند. او رذيلتي به نام دروغگويي نداشته و اشتباه او در ساده­لوحي و اعتماد به مديران است. سرّ مطلب اين است كه كذب در مفهوم اخلاقي تحريف حقيقت است و نه بيان خلاف واقع. تحريف در باب تفعيل نوعي اقدام فرد در وارونه­سازي حقيقت است يعني سعي عامدانه در بيان چيزي كه خود آن را خلاف واقع مي­داند.

+ نوشته شده در يکشنبه 29 بهمن 1396ساعت 18:30 توسط لیدا | | تعداد بازدید : 46

صداقت در نظر اول مفهوم

صداقت در نظر اول مفهوم روشن و بي­نياز از تعريف مي­نمايد. اما هرگاه تصور ذهني افراد از اين مفهوم را جويا شويم، با اختلاف شديد روبرو مي­گرديم. انگاره مدير سازمان از صداقت در عملكرد بنگاه خويش با مفهوم­سازي صداقت در نظر زن در ارتباط با همسر خويش و تصور دو دوست از اين مفهوم در رابطه دوستانه خويش و ... متفاوت است. گروهي صداقت را به معناي بيان و در ميان گذاشتن همه حقايق بدون هيچ كم و كاست و پنهان­كاري، عده­اي به معناي حفظ قول از دروغ و غيبت، عده­اي به معناي موافقت سرّ با سخن، عده­اي به معناي شفافيت در عين پوشاندن و منتشر نكردن همه جزئيات [هر راست نبايد گفت] و عده­اي به معناي وفاداري و راستي وعده در روابط و ... مي­دانند. عمل درست، صحت توحيد در قصد، فضيلتي راسخ در نفس آدمي كه سبب توافق افعال و اقوال و احوال و نيات مي­گردد و ... از ديگر تصورات مختلف از اين مفهوم است. بنابراين ارائه تعريفي ماهوي و تحليل مفهومي از صداقت براي رفع ابهام ذهني ضرورت دارد. همچنين در مقام تشخيص مصداقي صدق و كذب اخلاقي و راستگويي و دروغگويي، گاه دچار مشكل مي­شويم. مثلاً ممكن است در باب دروغ­هاي مصلحت­آميز و اطلاق صادق و كاذب بر گوينده آن اختلاف­نظر وجود داشته باشد. بنابراين ارائه ملاكي جهت تشخيص مصداق صداقت از دروغگويي و شكار مراتب خفي و پنهان آن ضرورت دارد. در پاسخ به اينكه صداقت در چيست، و بيان ملاك تمايز صدق و كذب اخلاقي، ابتدا بايد خود صداقت را تحليل كنيم و از چيستي آن جويا شويم. بنابراين تحليل مفهومي صداقت بر ارائه ملاك تمايز مصداقي مقدم است.
+ نوشته شده در يکشنبه 29 بهمن 1396ساعت 18:30 توسط لیدا | | تعداد بازدید : 42

صدق در لغت

«صداقت» مي­تواند سه قسم ابهام داشته باشد: ابهام در زبان و لفظ، ابهام در ذهن و معني، ابهام در خارج و مصداق. شرح­اللفظ يا پرسش از معناي لفظ،[7] ابهام زباني و اشتراك لفظي را از بين مي­برد. تعريف،[8] ابهام مفهومي و تصوري را دفع مي­كند. تحليل مفهومي[9] و تحليل گزاره­اي[10] هم را رافع ابهام زباني و هم برطرف­كننده ابهام ذهني است؛ ملاك تمايز[11] نيز ابهام مصداقي را برطرف مي­كند.[12]

شرح­اللفظ: صدق در لغت، راست گفتن و راست كردن وعده باشد، و در اين موضوع (اخلاق) مراد راستي است هم در گفتن، و هم در نيت و عزم، و هم در وفاي به آنچه زبان وعده كرده باشد و هم در تمامي حالها كه پيش آيد او را.[13] راغب اصفهاني مي­نويسد: «اصل استعمال صدق و كذب در سخن است چه ماضي باشد و چه مستقبل، بصورت وعده باشد يا غير وعده، و به قصد اول جز در مورد سخن به كار نمي­رود و ... صديق كسي است كه در گفتن و نيت و در وفاي به وعده و ... او را راستي پيشه و ملكه بود. البته خلاف، آنچه باشد و در هر باب از او نتوان يافت نه به عين، نه به اثر ...».[14]

تفكيك و تمايز ميان تعريف[15] صداقت و معيار[16] آن: تعريف صداقت، به تحليل ماهوي و مفهومي و معنايي صداقت مي­پردازد و جنبه ثبوتي دارد. معيار صداقت جنبه اثباتي داشته و به ارائه ابزار و ملاكي براي تشخيص راستگويي از دروغگويي، دروغ­هاي راست­نما از دروغ، صداقت اصيل از صداقت­پنداري و ... مي­پردازد. استاد مطهري در آثار خويش به تمايز و تفكيك معيار ثبوتي و اثباتي اشاره كرده است.

+ نوشته شده در يکشنبه 29 بهمن 1396ساعت 18:29 توسط لیدا | | تعداد بازدید : 44

راهبردي مفهوم­سازي

تصور ما از هر فعاليت نقش راهبردي در برگرفتن ابزارهاي مناسب براي دست­يابي به آن دارد.[4] صداقت يك انتخاب آگاهانه است، بنابراين تصور ما از چيستي آن تلاش ما را در نيل به آن رقم مي­زند. صداقت امري است كه هركسي چه فرد، چه جامعه، چه سازمان و ... در پي آن است. اما كساني كه از مهارت تفكر منطقي و مهارتهاي روش­شناختي برخوردارند پيش از تلاش براي نيل به آن، گامي به عقب نهاده و از چيستي آن مي­پرسند. در محيط سازمان و در ميان صاحبان حرفه­ها و بنگاه­ها داشتن تصور دقيق و كامل افراد، به ويژه مديران از چيستي صداقت و ابعاد و گونه­هاي آن نقش مهمي در برگرفتن ابزارهاي مناسب براي نيل به آن دارد. بنابراين تحليلي دقيق از مفهوم صداقت و گونه­ها و ابعاد آن و آشكارسازي تصورات ناقص و ادعاهاي گزاف و انگاره وارونه از صداقت مي­تواند در حل معضله فقدان صداقت در جامعه رهگشا باشد. از آنجا كه كاميابي ما در ترويج صداقت در خانواده، روابط شهروندي، سازماني و ... در گرو تصور روشن و كامل از مفهوم صداقت است، پرسش از چيستي و نقد و اصلاح انگاره­ ما از آن ضرورت خويش را آشكار مي­سازد. البته بايد توجه داشت كه فقدان صداقت پديده­اي چندعاملي است و تأكيد بر مفهوم­سازي صحيح از آن، هرگز به معناي حصرگرايي و يا تلقي تحويلي­نگر و تبيينهاي فرو كاهش­گرايانه نيست.

تأكيد بر نقش راهبردي مفهوم­سازي صداقت در نيل به آن پرسشي را برمي­انگيزد. بر مبناي اعتقاد برخي از فيلسوفان معرفت به اخلاق مي­انجامد.[5] اما به وضوح مشاهده مي­شود تعداد زيادي از افرادي كه به دروغگويي متصفند به اين كه اين امر دروغ است واقفند ولي اين كار را بارها تكرار مي­كنند، بنابراين چگونه معرفت به صداقت را در نيل به آن اثربخش مي­دانيم؟

در پاسخ مي­توان گفت، شناخت امري ذو مراتب است. شناخت اجمالي و شناخت تفصيلي را از يكديگر بايد تمايز داد. معرفتي كه عده­اي آن را با فضيلت يكي دانسته و آن را منجر به اخلاق مي­دانند، معرفت تفصيلي است نه اجمالي. با اين بيان مي­توان چنين دخل مقدري را دفع نمود و بر اهميت مفهوم­سازي صداقت در نيل به آن خصيصه عالي مهر تأييد نهاد.

+ نوشته شده در يکشنبه 29 بهمن 1396ساعت 18:29 توسط لیدا | | تعداد بازدید : 44

صداقت در گفتار

صداقت در گفتار و رفتار، نيت و عمل، دوستي و ارتباط با خود، خدا و ديگران و در همه شئون زندگي يك ارزش اخلاقي و انساني مهم به شمار مي­رود. عده­اي صداقت و راستگويي را صرفاً مسأله­اي اخلاقي تلقي كرده و در بررسي مسائل و مشكلات اجتماعي آن را به حاشيه رانده و به آن وقعي نمي­نهند. اما بايد گفت، صداقت و دروغگويي مسأله­اي كليدي در فهم و نقد كليه روابط اجتماعي است. عدم صداقت بين اعضاي يك گروه اجتماعي آسيب­هاي فراوان به بار مي­آورد. دروغ، نيرنگ، شيادي، گندم­نمايي و جو فروشي، نفاق، ريا و دو چهرگي، نقاب­زدنها، چرب­زبانيها و تملقهاي مردم­فريبانه، سالوس­ بازي و عوام فريبي و دهها خصيصه منفي ديگر از مظاهر فقدان صداقت است كه بنيان جامعه را فرو مي­پاشد.

امروزه در برخي از جوامع توسعه­نيافته فقدان صداقت يك معضله اجتماعي شده كه بر فعاليتهاي حرفه­اي و تعاملات اجتماعي آسيب فراوان زده است. تا آنجا كه بسياري از ناهنجاريهاي رفتاري و اختلافات خانوادگي، مشاجرات ميان دوستان و اقوام و خويشاوندان، اختلافات فراوان در زندگي روزمره شهري و در مناسبات حرفه­اي و حتي تنشها و نزاعهاي اجتماعي و سياسي، پديده­اي است كه از فقدان صداقت و دروغگويي به وجود مي­آيد. در زندگي خانوادگي فقدان صداقت سبب اختلافات خانوادگي شده است. نسبت معنادار بين فقدان صداقت در خانواده با طلاق و جدايي از هزينه­هاي بسيار زيانبار عدم صداقت در فرهنگ خانواده است. فقدان صداقت در سازمانها، مشاركت گروهي را تهديد مي­كند و در محيط كار به صورتهاي بسيار متنوعي از قبيل فتنه، تملق، مبالغه، زيرآب­زني، جاسوسي، عيب­پوشي، نيرنگ، فرصت­طلبي و ... كه جملگي بر پايه دروغ شكل گرفته تجلي مي­كند. فقدان صداقت در اجتماع، نيروي انساني را به كارگران تنبل، كسبه حقه­باز، طبيبان بي­وجدان، استادان كم­فروش، دانشجويان متقلب، سربازان خائن، معلمان بي­مسئوليت، كارمندان هميشه در مرخصي، همسران پنهان كار، رؤساي تبعيض­گر، مديراني با مدارك جعلي، قضات رابطه­باز، سرايداران سارق و ... تبديل مي­كند. بي­ترديد وجود چنين هزينه­هاي هنگفت ملي از دست رفته به سبب فقدان صداقت در اجتماع، ضرورت آن را در بهبود انواع رفتارهاي ارتباطي ترسيم مي­كند.

+ نوشته شده در يکشنبه 29 بهمن 1396ساعت 18:29 توسط لیدا | | تعداد بازدید : 41

راستي و درستي

اسلام ديني فطري است و راستي نيز خواست فطرت است، پس اين دو پيوندي ناگسستني دارند و در روايات اسلامي با تعابير گوناگوني بر راستگويي مسلمانان تأكيد شده و آن را از اصول ايمان و تدين به حساب آورده اند.

رسول اكرم (ص) مي فرمايد: «الصّدْقُ مُبارَك وَ الكِذْبُ مَشْؤُومٌ»

راستي، مبارك و دروغ ناميمون است.

اميرمؤمنان (ع)، راستگويي را قويترين پايه ايمان، ملاك دين و الهام از سوي خدا دانسته، مي فرمايد: «اَلصدقُ اقوي دَعائِمِ الايمانِ» راستي قويترين ركن ايمان است.

«شَيئانِ هُما مِلاكُ الدّين؛ الصِّدْقُ وَ ‌الْيقينُ» دو چيز ملاك دين است؛ راستي و يقين.

«اِذا اَحَبَّ اللهُ عَبْداً الهَمَهُ الصِّدقَ» وقتي خدا بنده اي را دوست بدارد، راستي را به او الهام مي كند.

حضرت صادق (ع) نيز مي فرمايد:

«اِنَّ اللهَ لَمْ يبْعَثْ نبيا اِلّا بِصدقِ الْحَديثِ وَ اداء الاَمانَهِ اِلَي البَرِّ وَ‌الفاجِِرِِ»

خداوند هيچ پيامبري برنينگيخت جز با راستي و امانتداري نسبت به نيكوكار و بدكار.

با اين وصف اگر بگوييم راستي و درستي شالوده دين و ايمان را تشكيل مي دهد و آن كه از اين خصلت زيبا و

حياتي بركنار باشد در واقع دين در او بي ريشه است، سخن گزافي نگفته ايم.

امام صادق (ع) به اين حقيقت تصريح كرده مي فرمايد: «لاتَنْظُروُا الي طُولِ‌ رُكُوعِ الرَّجُلِ وَ‌ سجودِهِ، فَاِنَّ ذلِكَ شَئءٌ

قَدِ اعْتادَهُ وَ لَو تَرَكَهُ استَوحَشَ لِذلِكَ‌ ولكِنَ انْظُرُوا الي صدقِ حديثهِ وَ اَداءِ‌ اَمانَتهِ»

(براي شناخت تدين افراد) به طولاني شدن ركوع و سجده او نگاه نكنيد چرا كه به آن عادت كرده و اگر تركش كند، وحشت زده مي شود، ليكن به راستگويي و امانتداري او توجه كنيد.

+ نوشته شده در 1396/12/28ساعت 14:27 توسط لیدا | | تعداد بازدید : 33

× بستن تبلیغات